پیچیده اما ساده مثل بارون

روز نوشت و خاطرات شخصی

تبلیغات تبلیغات

شروع شهریور ماه

به نام خدا آمین دکتر رفت و برای چکاب وادامه درمان وسپس سری به دایی اش زد و مادرش هم با دکتر برای خسرو هم مشورت کرده بود که مراجعه کند برای بیمارستان وامیدوارم توجه کند وبرای درمان برود و جدی بگیرد- با ایران صحبت کردم عجیب بود رفتارهای دایی اش و گفته مذاکرات ما اینگونه نبوده؛ این طور که معلوم است ظاهرا پدر هم مانند پسر است گفتم بگوید شاهد باشد و صحبت کند؛ با احمد هم صحبت کردم او هم کمی البته خیالش راحت بود از ارسال اظهار نامه- به امین مجددا تاکید کردم برای
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها